راز لیلی ومجنون

لیلی زیر درخت انار نشست.

درخت انار عاشق شد.

گل داد سرخ سرخ.

گلها انار شد داغ داغ.

هر اناری هزار دانه داشت.

دانه ها عاشق بودند.

…………….

دانه ها توی انار جا نمی شدند.

انار کوچک بود.

دانه ها ترکیدند.

انار ترک برداشت.

خون انار روی دست لیلی چکید.

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید.

مجنون به لیلی اش رسید.

خدا گفت:

راز رسیدن فقط همین است.

کافی است انار دلت ترک بخورد.

انتظار

انتظار…

شش حرف و چهار نقطه،

کلمه ی کوتاهیست،

اما سالها طول خواهد کشید تا بفهمی یعنی چه.

کاش منتظرت نبودم،

کاش می شد گفت

“یادت مرا فراموش”

کش شلوار

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یك موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاكی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یك مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه موتور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاك قاط میزنه، پا رو تا ته میگذاره رو گاز، با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، باز یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!
طرف كم میاره، راهنما میزنه كنار به موتوریه هم علامت میده بزنه كنار. خلاصه دوتایی وامیستن كنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا تو خدایی! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی كل مارو خوابوندی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه: والله ... داداش... خدا پدرت رو بیامرزه واستادی... آخه ... كش شلوارم گیر كرده به آینه بغلت ...

نتیجه اخلاقی : اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ایی دارند ببینید کش شلوارشان به کجای یک مدیر گیر کرده

شاید گاهی چشم‌های ما نیاز داشته باشند

که با اشک‌های‌مان شسته شوند،

تا بار دیگر زندگی را

با نگاه شفاف‌تری ببینیم.

*******

 

 

عاشقانه ها

تويي عاشقترين تنهاي دنيا ............. منم خسته ترين مغموم دنيا

تويي صادقترين حرف رو لبها ............. منم غمگين ترين راز تو دلها

تويي زيبا طلوع صبح فردا ...............منم اينجا غروبي مثل شبها

تويي همچون قناري شاد و شيدا ...... منم مثل كلاغي رو درختا

تويي آشفته دل مغرور و رعنا............. منم همراز و همراه يه رويا

تويي عشق و محبت توي قلبها...........منم ديوونه مثل موج دريا

تويي تنها تويي ياد غريبها..................منم فرياد بي پايان غمها

تويي شاخه گل سرخ صدفها...............منم تنها شقايق توي صحرا

تويي آب زلال اشك چشمها................منم مرداب سرد توي دشتها

تويي عاشقترين تنهاي دنيا.................منم خسته ترين مغموم دنيا

خیانت

در همین حوالی کسانی هستند که تا دیروز میگفتند :

" بدون تو حتی نفس هم نمیتوانم بکشم "

و امروز در آغوش دیگری..

نفس نفس میزنند... !

تنها

گاهـــی آدمـــــهای تنـــــها ,

خیـــلی خـــوش شانـــس هستنـــــد. . .

چون کســی را ندارنـــد تا از دســـت بدهنــــــــد..


سرما میرود

میرود سرما ،بهاران میشود فصل نرگسها و باران میشود

خاک مرده، زنده میگردد زنو چشمه ها ، بیدار و جوشان میشود

سبز میگردد ، کرانه تا کران شوره زاران، چون گلستان میشود

لاله های سرخ، در دشت و دمن چلچراغ کوهساران میشود

در یکی آدینه ای ، چشمان ما آشیان ماه تابان میشود

تا بتابد ، آفتاب روی او شهر از نورش چراغان میشود

دیو ظلمت، میرود از هر دیار کوی و برزن ، نورباران میشود

نمبخوام تنها باشم

بی تو من غمگین و بیمارم

من از تنهایی ام بیزار بیزارم

کاش در خوابم تو می رفتی

نه وقتی اینچنین هوشیار و بیدارم

***

بی تو گریان و دگرگونم

بی تو من داغون داغونم

می رسم تا مرگ احساسم

می شکنه این قلب مجنونم

***

زدی حرفاتو رو راست

رفتی هرجا دلت خواست

حالا که از من و عشقم گذشتی

بدون هر جا که رفتی قلبم اونجاست

***

نمی خوای به حرف من گوش نکن

منو مثل شمع خاموش نکن

می خوام التماس کنم بهت بگم

منو هیچ وقت فراموش نکن

***

بی تو من یک لحظه هم نمی تونم

از جونم ساده گذشتی می دونم

دیگه ارزش محبت ندارم

اما من همیشه یادت می مونم

اما من همیشه یادت می مونم

اما من همیشه یادت می مونم

نگاه

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم

چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم

به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور

به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور

به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري

که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري

به نفس هاي تو در سايه سنگين سکوت

تنهایی سخته

هنوز مرا باور نداري


روزي ما هر دو به هم دل بستيم


مدتها گذشت و به پاي هم نشستيم


فکر ميکردم اين هر دوي ماييم که عاشق هستيم


فکر ميکردم هر دوي ماييم که به انتظار هم نشستيم


اما تو که آرامش را از من گرفته اي ، در اين لحظه ها بدجور حال مرا

گرفته اي


من که جز آرامش چيزي را از تو نخواسته ام ،


اما تو عادت کرده اي اشکم را در بياوري ،


عادت کرده اي به شکستن قلبم ،


عادت کرده اي که عذاب دهي مرا و آزار دهي اين دل عاشق مرا ...

هنوز باور نداري که چقدر برايم با ارزشي


هنوز باور نداري عشق مرا ، باور نداري بي قراري هاي اين دل عاشق

مرا


گفتي عاشق مني ، من که نميبينم هيچ عشقي از تو

گفتي خيلي دوستم داري ، من که نميبينم هيچ مهر و محبتي از تو


ميگويي هميشه به ياد مني ، من که هنوز قلبم تنهاي تنها است


ميگويي هميشه در کنار مني ، من که هنوز چشمهايم از انتظار گريان

است


عشق من در قلبت مثل يک روح سرگردان است ،


من که هنوز باور نکرده ام عشق تو را ، زندگي برايم يک باتلاق بي

انتها است


هر چه بيشتر با تو ميمانم ، بيشتر در باتلاق تنهايي فرو ميروم

میخواهم حس کنم مهر و محبتهايت را ، ميخواهم بشنوم درد دلهايت را


تا در اوج عاشقي ديگر احساس تنهايي نکنم


در اوج عاشقي با يک دل تنها ترک دنيا نکنم

روزي ما هر دو با هم عهد بستيم ، که به پاي هم مينشينم


و تا آخرش با هم يکرنگ هستيم ،


حالا تو هزار رنگي و من يک رنگ هستم ،


ديگر بايد به چه زباني بگويم عاشقت هستم

خـــــــــــــــــــــــــدا

ماه رجب

آنچه خوبان همه دارند تو تنها داري

چه عبادت عجيبي، هم خود عبادت است و هم عبادات ديگر را در خود دارد. نماز دارد، آن هم چه نمازي؛ در اول وقت، به جماعت، با حضور قلب،
به دور از ريا، با تضرع و خشوع،
روزه هم دارد و آن هم چه روزه اي، در بهترين ايام، در حالي که همه اعضاي وجود انسان روزه دار است. زبان، چشم و قلب، همه در روزه اند.
دعا نيز دارد، آن هم چه دعايي، در خلوت، با وضو، در حال روزه، در بهترين اوقات شبانه روز و در بهترين زمان سال.
توبه آن هم چه توبه اي، همچون توبه نصوح، با بهترين حالت و در بهترين روز خدا.پس چه خوب است براي تقرب بيشتر به درگاه خداوند
، اعتکاف را تجربه کنيم