خیلی وقته بارون نزده

خیلی وقته دیگه بارون نزده
رنگ عشق به این خیابون نزده

خیلی وقته ابری پر پر نشده
دل آسمون سبک تر نشده
مه سرد رو تن پنجره ها
مثله بغضه توی سینه ی منه
ابر چشمام پر اشکه ای خدا
وقتشه دوباره بارون بزنه
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شده
بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست
کوه غصه از دلم رفتنی نیست
حرف عشق تو رو من با کی بگم
همه حرفا که آخه گفتنی نیست
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو بد جوری دلتنگ شده
خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده
قلبم از دوری تو
بد جوری دلتنگ شده...


ازین دنیا خسته شدم

چه غریبم

چه به تنهایی جانم همدم 

چه غریبم چه غریب ... 

چه سزاوارترینم به سکوت 

چه خموشم چه خموش ... 

چه ملولم من از این خاطره های خسته 

چه اسیرم چه اسیر 

چه بهشتی در یاد و چه عمری بر باد 

چه خزانم چه خزان 

تو مگر یاد نداری 

شب بارانی چشمان خمارم ازعشق 

و زمین لرزه آن عصر دل انگیز بهار 

و دریغی  که در آن اوج تماشا کردی 

و خرامان رفتن و ... 

رفتن 

همیشه رفتن . 

دل تنگ خواهم ماند 

همیشه نه برای با تو بودن 

برای آمیزش عشق و طعم خوش لیمو 

برای عاشقی هایم برای 

همه آن چیزهایی که ندیدی.
 

الکی

نمیدونم چی باید بنویسم کسی هم که وبلاگ منو تحویل نمیگیره شاید یه مدت دیگه ننویسم

حوصله ندارم

مواظب خودتون باشید فعلا بای

لاو

 better for you

چکمه

او دارد

پا روی جا پای دیگری می گذارد

با آنکه می داند

قلبم

زیر

 چکمه های دیگری له شده

هنوز دارد  روی قلبم

دنبال کفش

نه

جا پای دیگری می گردد

شاید او

برای یک عکس 

  مثل شکارچیانی که پا

 روی سینه شکار می گذارند

و

عکس می گیرند

او هم می خواهد

             عکس بگیرد

پز قلب شکسته مرا

مثل شکستن گردن دیو هفت سر

یا ...

خیالی نیست

روی عکس هم پیداست

قلب من جای چکمه های دیگریست

ماه رمضان آمد

بـاز هـواي سـحــرم آرزوســــت

خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت

شـكـوه ي غـربـت نـبـرم ايـن زمـان

دسـت تـــو و روي تـو ام آرزوســت

خـسـتـه ام از ديـدن ايـن شـوره زار

چـشـم شـقـايـق نـگـرم آرزوســـت

واقـعـه ي ديـــدن روي تـــــو را

ثـانـيـه اي بـيـشـتـرم آرزوسـت

جـلـوه ي ايـن مـاه نـكـو را بـبـيـن

رنـگ و رخ و روي تـو ام آرزوسـت

ايـن شـب قـدر اسـت كـه مـا بـا هميـم؟

مـن شـب قـــــدري دگــــرم آرزوســـت

حـسِّ تـو را مـي كنم اي جـان مـن

عـزلـت بـيـتـي دگــــرم آرزوســــت

خـانـه ي عـشـِاق مـهـاجـر كـجـاست؟

در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت

حـسـرت دل بـارد از ايـن شـعـر مـن

جـام مـيـي در حـرمـــم آرزوســـــت