زندگی
تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مدادرنگی هاي يادت رنگ مي زنم
تو را هيچگاه نمي توانم از زندگي ام پاک کنم چون تو پاک هستي مي توانم تو را خط خطي کنم که آن وقت در زندان خط هايم براي هميشه ماندگار ميشوي و وقتي که نيستي بي رنگي روزهايم را با مدادرنگی هاي يادت رنگ مي زنم
ديدی غزلی سرود؟
عاشق شده بود.
انگار خودش نبود
عاشق شده بود.
افتاد.شکست . زير باران پوسيد
آدم که نکشته بود .
عاشق شده بود

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش
ای روشنیه شبها ای شمع شب تارم
بینم که تو گریانی هر شب سر بالینم
رنج و غم و حسرت را در اشک تو می بینم
گو تو ز چه غمگینی از چه چیز گریانی
شاید قصه ی غربت در دلت تو می خوانی
گفتا که پر از دردم به اندازه ی این عالم
کز چه رو چنین کرده است پیکرم بنی آدم
بگذاشته بر فرقم یک آتش سوزانی
اندر دل من هر دم داغ است و پشیمانی
تنها و پریشانم سر خورده و بیمارم
در دایره ی قسمت من همیشه گریانم
هر جا شنوی گویند شمع و گل و پروانه
اما ز برم هرگز نی گل و نه پروانه
پروانه ی زیبا را بی بال و پرش کردم
گل را که رفیقم بود ز آتش پرپرش کردم
از این آتش سوزان من رهایی ام مرگ است
زندگی بدین گونه از برای من ننگ است
می سوزم ومی سوزم من شمع سیه بختم
همگونه ی یک شاهه بی تاجم و بی تخنم
از روز تولد من گشتم مونس غمها
با اشک و غم و حسرت بدرود کنم دنیا
