باران عشق

باران که میبارد، میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون میشود و شعلههای سرکش این میل جانم را
میسوزاند. زیر باران میروم و خیره به آسمان آرزو میکنم: ای کاش کنارم بودی دلارام من، زیر این باران
دوشادوش هم و دست در دست هم... عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانهتر... فارغ از همه بایدها و نبایدهای
عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی... شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید... آری رها... رها
از همه بندهای این جسم و این عالم، رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع... رها از هر چه قانون و قاعده و
محدوده... تو نیز عاشقتر و شیداتر... تو نیز مخمور و مست... اندکی عاشقانهتر زیر این باران بمان ابر را بوسیدهام
تا بوسه بارانت کند...
+ نوشته شده در شنبه هفدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 18:16 توسط من
|