انتظار
چه واژه ایست این تنها یی؟
سا ده ترین اشک ها را میتوان در تنهایی نثار
روح شکسته ی دخترکی تنها کرد که در بی
کسی تو را صدا میکند.
من. تلخ ترین واژه ی خلقتم. و ای کاش می شد
میرفتم تا انتهای مرگ.
من بی رمق ترین نفس این هوالیم
و تنها تزین در این دریای سرد و بی وفا
و مرگ. میشنوم هر لحظه صدایش را
و صد افسوس که او را نمی بینم
چه غریبم در این وادی...وای ی ی ی ی ی
و ای کاش میشد گریست.
چقدر تنهایم .تنها تر از مهتاب. تنها تر از فردا
تنها تر از لبخند.
دلم گرفته است. امروز من هستم. و فردا....
شما میخوانید ... قصه ی بودنم را
من سرخ ترین نگاهم. پیشه چشمان سرده شما
و ای کاش میشد در این بودن نبود.
در این اتاق خالی تو هستی تنها هم صحبتم تنهایی
چقدر دوستت دارم ای همدم بودنم.
صدایت را میشنوم.
از لابلای درزه بی کسی
و زمانی که می گریی چهره ات را در آینه
نوازش میکنم.
ای هم صدای باران
اگر نباشی....
دیگر نیستم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 19:18 توسط من
|