چه واژه ایست این تنها یی؟

سا ده ترین اشک ها را میتوان در تنهایی نثار

روح شکسته ی دخترکی تنها کرد که در بی

کسی تو را صدا میکند.

 

من. تلخ ترین واژه ی خلقتم. و ای کاش می شد

میرفتم تا انتهای مرگ.

من بی رمق ترین نفس این هوالیم

و تنها تزین در این دریای سرد و بی وفا

و مرگ. میشنوم هر لحظه صدایش را

و صد افسوس که او را نمی بینم

چه غریبم در این وادی...وای ی ی ی ی ی

 

و ای کاش میشد گریست.

چقدر تنهایم .تنها تر از مهتاب. تنها تر از فردا

تنها تر از لبخند.

دلم گرفته است. امروز من هستم. و فردا....

 

شما میخوانید ... قصه ی بودنم را

من سرخ ترین نگاهم. پیشه چشمان سرده شما

و ای کاش میشد در این بودن نبود.

در این اتاق خالی تو هستی تنها هم صحبتم تنهایی

چقدر دوستت دارم ای همدم بودنم.

صدایت را میشنوم.

از لابلای درزه بی کسی

 

و زمانی که می گریی چهره ات را در آینه

نوازش میکنم.

ای هم صدای باران

اگر نباشی....

دیگر نیستم.